چگونه یک رمان بنویسیم؟
میخواهید شروع کنید به نوشتن.
مدل ذهنی یک نویسنده را در خودتان تقویت کردهاید،
ابزار لازم را برای نوشتن فراهم کردهاید،
و حالا قلم و کاغذ را جلوی خودتان گذاشتهاید تا بنویسید.
یک ساعت میگذرد و نهایتاً چند تا نقاشی روی کاغذ کشیدهاید. هیچچیزی به ذهنتان نمیرسد. اصلاً نمیدانید چه بنویسید. اینجاست که باید به یاد این جمله قصار از جک لندن بیفتید:
«نمیتوان منتظر الهام ماند. باید با چماق به سراغش رفت.»
البته این را هم بدانید که داستان نوشتن آنقدرها هم سخت نیست. دنیای اطراف ما پر از قصه کودکانه و داستان کودکانه است. میشود از هر چیزی نوشت اما مسلماً شما نمیخواهید از هر چیزی بنویسید. میخواهید چیزی درخور و شایسته خلق کنید.
داستاننویسها را در اینجا میشود به سه دسته تقسیم کرد:
- آنهایی که ابتدا به دنبال سوژهای برای نوشتن میگردند و وقتی سوژهای در ذهنشان شکل گرفت شروع به نوشتن میکنند.
- داستاننویسهایی که مینویسند تا اینکه سوژه به سراغشان بیاید؛ یعنی قلم را روی کاغذ میگذارند و شروع به نوشتن میکنند تا وقتی سوژه شکل بگیرد.
- داستاننویسهایی هم هستند که از هر دو روش بالا استفاده میکنند؛ یعنی سوژهای مختصر و مبهم را در ذهنشان تصویر میکنند و برای روشن شدن هر چه بهتر سوژه به نوشتن مشغول میشوند تا فرآیند نوشتن به آنها بگوید که باید چهکاری انجام دهند.
درهرصورت مسلم است که در ابتدای کار و قبل از هر چیز نیاز به سوژه داریم. حالا ببینیم سوژهها را از کجا بیاوریم؟
سوژهیابی برای نوشتن رمان
جیمز اسکات بل معتقد است: «قبل از انتخاب بهترین سوژه برای نوشتن رمان بهتر است اول صد سوژه را یادداشت کنیم و بعد آنهایی که ما را به هر دلیلی جذب نمیکنند دور بریزیم.»
این کار داستاننویس است که از هر سوژهای که در اطرافش وجود دارد یا بهصورت ناخودآگاه به ذهنش میرسد غافل نشود. داشتن دفترچه یادداشتی کوچک به این کار کمک میکند.
دفترچهای تهیه کنید و هر صفحه از آن را به یک ایده یا سوژۀ خاص اختصاص بدهید. هرجایی که میروید و هر اتفاقی که میبینید و میشنوید که به نظرتان قابلیت تبدیل شدن به داستان را دارد روی این کاغذ یادداشت کنید.
حالا وقتی شروع به نوشتن میکنید، میتوانید از هر سوژه بهصورت جداگانه یا به شکل ترکیبی استفاده کنید.
ممکن است بپرسید همین سوژههای تکصفحهای را باید از کجا بیاورم؟ میتوانید از این موارد استفاده کنید:
زندگی شخصی خودتان
به داستاننویسان مبتدی عموماً پیشنهاد میشود تا نوشتن هر داستانی را از زندگی شخصیشان شروع کنند. به این دلیل که نوشتن از آنچه به ما نزدیک است باعث میشود با قدرت بیشتری در مورد جزئیات حرف بزنیم و حرفهای بهتری برای گفتن داشته باشیم.
حالا قرار نیست عیناً حوادث زندگی در داستان آورده شود اما میتوان از مهمترین حوادث استفاده کرد، آنها را تغییر داد و در حد یک داستان خوب مطرح کرد.
زندگی نزدیکانتان
قرار نیست به داستان زندگی دیگران وفادار بمانید و عیناً آنها را به سوژههای یک رمان یا قصه صوتی تبدیل کنید. میتوانید حتی فقط به آنها فکر کنید تا سوژههای تازهای از زندگیشان بیرون بیاورید.
اخبار اطرافتان
آنچه در اخبار میشنوید، در روزنامهها میخوانید و یا حوادثی که همۀ مردم از آنها صحبت میکنند میتواند ایدههایی عامهپسند، مهم و البته هیجانانگیز برای نوشتن یک رمان باشند.
داستانها و رمانها
بیشاپ معتقد است: «میتوان بدون شرمندگی و بیآنکه احساس عذاب وجدان کنیم از فکرها، شخصیتها، خطهای داستانی، موقعیتهای آثار رماننویسان دیگر و منبع غنی میراث جهانی وام بگیریم و در نوشتن رمان خود از آنها استفاده کنیم.»
حتماً شنیدهاید که میگویند همۀ حرفها زدهشده و نمیتوان دیگر حرف تازهای زد.
این موضوع اصلاً مهم نیست. مهم این است که حرفهای گفتهشده را میتوان در قالب یک داستان تازه، بارها تکرار کرد. پس میتوانید از حوادثی که در رمانها، نمایشنامهها و هر کتاب دیگری میخوانید، بهعنوان سوژههایی برای بازیابی واقعیت استفاده کنید.
اسطورهها و قصههای قدیمی
اسکات بل میگوید: «اگر شکسپیر به خودش اجازۀ دزدی از داستانهای دیگری را میداد چرا شما این کار را نکنید؟»
داستانهای قدیمی و اسطورهها، سرشار از ایده هستند. آنها را به کار بگیرید و داستانی متفاوت و معنادار از دلشان بیرون بکشید.
مثل میکلآنژ عمل کنید. اضافات داستانها و اسطورهها را هر طوری که دوست دارید بتراشید تا معنایی که در جستجوی آن هستید مثل فرشتهای که از دل سنگ بیرون میآید خودنمایی کند و روی کاغذتان خلق شود.
زندگینامهها
چه سوژهای بهتر از سوژۀ یک زندگی واقعی با نتیجهگیریهای واقعی و صحنهها و حوادث واقعی که قابلیت تبدیلشدن به یک زندگینامۀ درخشان را داشته است؟ از زندگینامۀ افراد معروف کمک بگیرید و خوراک داستانی لازم را فراهم کنید.
خوابها
حتی میتوانید از خوابهای آشفتهای که دارید بهعنوان سوژهای برای طراحی یک صحنه از متن استفاده کنید.
بازنویسی داستانهای محبوب
حتماً برایتان پیشآمده داستانی خوانده باشید یا فیلمی دیده باشید و با خودتان بگویید: «اگر من جای نویسنده بودم، این داستان را به شکل دیگری تمام میکردم.»
حالا شما میتوانید بهجای آن نویسنده باشید. میتوانید داستان را هر طوری که دوست دارید تمام کنید. میتوانید تغییراتی اساسی در آن ایجاد کنید و از آن نتیجهای متفاوت خلق کنید.
ادامۀ داستان دیگران
ممکن است چند وقت پیش داستانی را خوانده باشید و این داستان در ذهن شما مانده باشد. داستانی که با شما میماند میتواند سوژهای برای شروع یک داستان دیگر باشد. میتوانید این داستان را بهصورت کوتاهی بهعنوان پیشدرآمد داستان فعلی ببینید و تلاش کنید تا آن را به شکلی متفاوت ادامه دهید.
در ادامۀ سوژهیابی
حالا ممکن است سوژههای لازم را برای نوشتن رمان داشته باشید اما موقع نوشتن بهاصطلاح دچار خشکطبعی شوید. جوهر مغزتان خشک شود و دیگر ندانید باید چه بنویسید. برای غلبه بر این حال میتوانید از پیشنهادهای زیر استفاده کنید:
- نوشتۀ خودتان را بار دیگر بخوانید و آخرین پاراگرافی را که خوب نوشتهاید پیدا کنید. از همانجا شروع به نوشتن مجدد کنید.
- یک شخصیت تازه یا حادثهای تازه بیافرینید.
- زمان داستان، زاویه دید، لحن و یا قالب داستان را بهکل تغییر دهید.
- مکان داستان یا قصه صوتی را تغییر دهید و شخصیتها را به فضایی تازه ببرید.
- رمان را موقتاً کنار بگذارید تا سر فرصت به آن برگردید.
- آزادنویسی کنید. هرروز با خودتان قرار بگذارید هر آنچه را به ذهنتان میرسد بدون سانسور به مدت ده دقیقه روی کاغذ بیاورید.
- رمانی جذاب یا هر کتاب دیگری را بخوانید.
آشنایی با جنبههای مختلف رمان
اصطلاحاتی برای نوشتن رمان وجود دارد که آشنایی با آنها به شما کمک میکند تا چارچوبی قوی برای نوشتن پیدا کنید. چارچوبی که میتواند به رمان شکل استاندارد بدهد، متن را در مسیر نگه دارد و از رفتن ذهن شما به بیراهه جلوگیری کند. در اینجا مهمترین اصطلاحات را باهم مرور میکنیم:
طرح رمان
طرح یعنی حوادث و اتفاقات داستان را طوری کنار هم قرار دهید که بهخوبی باهم چفتوبست داشته باشند و باعث ایجاد احساس کنجکاوی، اشتیاق یا هر احساسی شوند که خواننده را به ادامۀ خواندن تشویق میکند.
طرح فقط این نیست که بگویید فلان اتفاق در داستان افتاد. باید به چرایی این اتفاقات هم اشاره کنید. همینطور باید گیرایی و کشش داستان هم در طرح آورده شود تا مشخص شود چرا خواننده ممکن است نتواند این رمان را زمین بگذارد.
پس باید کشمکشی در داستان وارد کنید تا جذابیت لازم را برای خواننده ایجاد کنید. کشمکش میتواند هر چیز جذابی باشد مثل:
- درگیری شخصیت داستان با خودش یا دیگران
- درگیری شخصیت داستان با طبیعت
- یک معمای بزرگ و وسوسهانگیز
- دوراهی و بلاتکلیفی
در حالت کلی میتوان گفت:
موضوعی که معمولاً در مورد طرح داستان کودکانه مطرح میشود این است که آیا باید قبل از نوشتن رمان، طرح آن را بنویسیم و بعد بهصورت جدی به سراغ نوشتن داستان برویم؟
در این زمینه اتفاقنظر وجود ندارد.
بعضی از داستاننویسان به نوشتن طرح قبل از نوشتن متن یا قصه کودکانه اعتقادی ندارند. به نظر آنها نوشتن طرح دست و پای خلاقیت را میبندد و نمیگذارد ذهن آزادانه حوادث و شخصیتها را خلق کند.
از طرفی بعضی از داستاننویسان دیگر معتقدند داشتن طرح داستانی کمک میکند تا داستان هر چه بهتر پیش برود و با روشن بودن مسیر، داستانی خواناتر و شفافتر تولید خواهد شد.
اما عدهای بین این دو گروه ایستادهاند. آنها معتقدند میشود یک طرح ابتدایی برای نوشتن رمان نوشت اما این طرح باید کاملاً انعطافپذیر باشد یعنی وقتی پیش میروید و حوادث را به هر دلیلی در ذهن تغییر میدهید، طرح اولیه نباید مانعی برای رمان ایجاد کند.
درواقع این گروه معتقدند که طرح مثل سنگ بنای اولیه برای ساختمان داستان است و قرار نیست تا انتهای کار، ما را محدود کند بلکه بهانهای برای شروع به ما میدهد.
ری برادبری میگوید: «طرح همان جای پای شخصیتهای اثر شماست که در روز برفی برای رسیدن به مقصدی باورنکردنی از خود بهجا میگذارند. طرح پس از نوشتن رمان به وجود میآید نه قبل از آن. طرح نمیتواند قبل از به وجود آمدن حادثه وجود داشته باشد. نمیتواند مکانیکی باشد بلکه باید کاملاً پویا باشد.»
درهرصورت باید این را بدانید که اغلب اوقات همهچیز دقیقاً مطابق با طرحی که از قبل نوشتهاید پیش نخواهد رفت. این خاصیت خلاقیت است و نباید از این بابت به خودتان خرده بگیرید.
اما اگر قبل از نوشتن رمان هیچگونه طرحی هم نداشته باشید ممکن است به مشکل بخورید؛ مثلاً سوژهای به ذهنتان میرسد که به نظرتان بسیار هیجانانگیز و جالب است. شروع به نوشتن میکنید و چند فصل پیش میروید؛ اما هیجان اولیه فروکش میکند و دیگر چیزی برای نوشتن در ذهنتان وجود ندارد.
در این مواقع حس میکنید داستان سرگردان است و حس کسی را خواهید داشت که وسط یک بیابان بزرگ گم شده است. اسکات بل در حمایت از نوشتن طرح اولیه، از ساختمانی مثال میزند که به دلیل نداشتن فونداسیون خوب، بعد از چند سال فروریخت. او میگوید برای رمانی بدون طرح اولیه هم دیر یا زود این اتفاق خواهد افتاد.
ممکن است شما به هر دلیلی طرفدار یکی از این دو گروه باشید. درهرصورت برایتان توصیهای داریم:
نوشتن رمان بدون پیشطرح:
- توصیه میکنیم هر روز زمان مشخص و حجم مشخصی از محتوا را تعیین کنید؛ مثلاً با خودتان قرار بگذارید روزی سه ساعت یا سه صفحه بنویسید.
- هرروز قبل از نوشتن متن جدید، به متن روز قبل سر بزنید و روند آن را خوب دنبال کنید.
- حداقل یک روز در هفته طرح رمان را روی کاغذ بیاورید و برای خود شفاف کنید.